غلام رضا خان سرهنگی فرزند سرهنگ موسی خان حسنوند

وی شخصی شجاع ، سخاوتمند و خوش سیما بود و همچنین جانشینی شایسته و با لیاقت برای سرهنگ موسی خان . غلامرضا خان یکی از سلحشور ترین افراد زمان خود بود . وی در تیرندازی و سوارکاری مهارت فوق العاده ای داشته که هنر تیرندازیش بر روی اسب زبان زد عام و خواص بوده ، تا حدی که سالارالدوه حاکم لرستان مراسمی را برای دیدن هنر تیراندازی غلامرضا خان ترتیب میدهد و در پایان وی را خلعت میکند.

غلامرضا خان از نوجوانی همیشه همراه پدرش سرهنگ بود و در جنگها او را همراهی می کرد ، از جمله جنگ هنام  که بین سرهنگ موسی خان و والی پشتکوه  (غلامرضا خان والی ) اتفاق افتاد ، در این جنگ با وجود اینکه نوجوانی بیش نبود  اما از خود رشادتهای زیادی نشان داد ، با شجاعت و مهارتی  که در تیراندازی بر روی اسب داشت نفرات دشمن را درمانده می کرد .

بعد از سرهنگ موسی خان وظیفه مراقبت از مرزهای طایفه حسنوند و جلو گیری از ورود یاغیان و غارتگران به محدوده حسنوند و مراقبت از اموال مردم بر عهده  غلامرضا خان بود و از طرف حکومت نیز مسئول برقراری امنیت منطقه خود سراب تلخ تا  کاکارضا بود . در این راستا چندین درگیری با یاغیان داشت که هر بار  فاتح میدان بود.

 

 


 

 جریان کشته شدن حسین خان منظمی و عزیز خان صادقی به وسیله تاری های بیرانوند.

خوانین الشتر آقایان حسین خان منظمی ، عزیز خان صادقی ، جاج صید هاشم خان  پسر صفر خان ، حاج مهدی ملکی و چندین نفر همراه که برای شرکت در مراسمی  از الشتر راهی خرم آباد بودن با نزدیک  شدن تاریکی برای استراحت و گذراندن شب به منزل کل ولی جابری یکی از مردان مهمان نواز و ثروتمند در روستای سراب رباط ( روستای در بین راه الشتر به خرم آباد) میروند تا صبح روز بعد به موقع خود را به مراسم برسانند . کل ولی جابری به خاطر مسئله ای، با تاری های بیرانوند  درگیری داشت . کل ولی می دانست که طاری ها برای گرفتن انتقام به او حمله خواهند کرد از این رو همیشه مراقب بود . او قضیه را با  خوانین در میان گذاشت و هشدار داد که احتمال شبیخون تاریها وجود دارد و از آنها خواست تا به دارحوض (یکی از روستاهای همجوار سراب رباط) و به منزل یکی از اقوام او  بروند و در آنجا از آنها پزیرایی شود . اما حسین خان منظمی و عزیز خان صادقی مخالفت کردنند و گفتن که ما نمی ترسیم و قطعا با ما کاری ندارند پس همین جا می مانیم . اما صید هاشم خان رییس طایفه حسنوند بعد از مهرعلی خان منظمی و یکی از بزرگان تیره جهانسلطانی که مرد دانای بود به مهدی خان ملکی می گوید خواهر زاده شما با من بیا تا به دارحوض بریم احتیاط کنیم بهتر است . مهدی خان هم موافقت میکند و با همراهانشون به انجا میروند . اما حسین خان و عزیز خان شام را همانجا صرف میکنند و بعداز شام کل ولی مجددا از آنها تقاضا میکند که آنجا را ترک کنند اما باز مخالفت می کنند کل ولی جابری که متوجه می شود آنها قصد رفتن ندارند خود و همسرش طبق معمول برای خوابیدن به جای دیگری که امن باشد میروند و خوانین همانجا می خوابند. در نیمه های شب همان اتفاقی می افتد که کل ولی پیش بینی کرده بود . منزل کل ولی توسط تاریها محاصره می شود و به قصد کشتن او  و خانواده اش گلوله باران می شود ، در این بین عزیز خان و حسین خان هر دو که در بستر بودن کشته می شوند و تمام احشام کل ولی که شخص توانمندی بود را به غارت می برند و از راه کوهی موسوم به کول پار حرکت می دهند تا به منطقه بیرانوند وارد شوند . با تمام شدن درگیری برای غلامرضا خان سرهنگی که در سرابتخ ساکن بود و مسئول امنیت منطقه بود خبر میفرستند و طلب کمک میکنند . غلامرضا خان به همراه برادرش جاج خانجان و چند نفر از بستگان و قیطول، تاریها را تعقیب و در منطقه ای به نام کنگردره به آنها میرسند  و با آنها در گیر میشود و شکست سنگینی به آنها میدهند ، تاریها با وجود اینکه تعدادشان بیشتر بود اما تاب مقاومت در مقابل غلامرضا خان را نداشتن و از بیم جان تمام احشام غارت شده را رها و پا به فرار می گزارند . غلامرضا خان تمام آنها را به صاحبش کل ولی جابری بر میگرداند و شجاعت و دلاوریش را یک بار دیگر به رخ یاغیان و دزدان میکشد تا حتی فکر تجاوز به منطقه او را در سر نپرورانند. حسین خان منظمی و عزیز خان صادقی که هر دو از خوانین بنام و معروف حسنوند بودن را در بعداز ظهر همان روز در قبرستان خضرخرم آباد به خاک می سپارند.